السيد جعفر السجادي

104

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

موجودات و احوال و اوصاف و احكام آن‌ها مىكنند ، خواه آن‌ها عينى يا ذهنى ، جوهرى يا عرضى ، مجرد يا مادى باشند . و لذا غالب فلاسفه يونان و اسلام جامع جميع علوم بوده‌اند . ولى اخيرا به خصوص از اوايل قرن دهم به بعد فلسفه تا حدى از بقيهء علوم جدا و به چهار قسمت تقسيم شد و البته علم منطق همواره جزء لا ينفك فلسفه بوده است . اين چهار قسمت عبارتند از : 1 - امور عامه يعنى علم به يك سلسله اصول و قوانين و احكام كليه‌اى كه دانستن آن‌ها براى اهل هر فنى از فنون علمى لازم و ضرورى است و جهل به آن‌ها مستلزم خطا و اشتباه در مسائل مربوط به آن فن است و اين قسمت را علم كلى و علم اعلى و الهيات بالمعنى الاعم و فلسفهء ما قبل الطبيعه نيز نامند . 2 - طبيعيات كه از حقيقت جسم و اقسام و انواع و احكام جسم و قواى جسمانى و آن‌چه كه مربوط به جسم است بحث مىكند . 3 - علم النفس كه از وجود نفس و اقسام نفس و قواى ظاهرى و باطنى و بقا و يا فناى نفس بعد از مرگ و حدوث و قدم نفس و معاد جسمانى و احكام مربوط به آن بحث مىكند . 4 - الهيات بالمعنى الاخص كه از ذات و صفات و افعال واجب الوجود و عقول كليه و رابطهء آن‌ها با عالم جسمانى و مسائل ديگرى مربوط به آن بحث مىكنند . ( پس از بيان اين مقدمه مىگوييم ) كه امورى كه در فلسفه اولى و حكمت متعاليه مورد بحث قرار مىگيرند ، عبارتند از عوارض وجود بما هو وجود ( يعنى امورى كه بىواسطه و يا به واسطه شرط و يا قيدى بر وجود از آن جهت كه وجود است عارض مىشوند ) . پس قسمتى از آن‌ها عبارتند از ذوات يعنى موجوداتى كه به طور كلى و مطلقا عارى و مجرد از ماده‌اند ( بدين معنى كه هيچ‌گونه تعلقى نه در خارج و نه در تجزيه و تحليل ذهنى به ماده و عوارض ماده ندارند . مانند عقول كليه كه مستقل در وجود و قائم به ذات خويشند نه عقول جزئيه كه متعلق به انسانند ) و آن قسم از علم كه بحث از اين موجودات مىكند به زبان يونانى « اثولوجيا » يعنى « علم ربوبى » ناميده مىشود . قسم ديگرى از عوارض وجود بما هو وجود ، عبارتند از معانى و مفاهيم كليه‌اى كه شامل طبايع كليهء ماديه نيز مىباشند ولى نه از آن جهت كه مادى الوجودند بلكه از جهت آن‌كه موجوداتى عام و كلى و مطلقند . ( مانند مفهوم وحدت و كثرت و علت و معلول و حادث و قديم و قوه و فعل كه هم شامل موجودات مجرد از ماده و هم شامل موجودات متعلق به ماده مىباشند . زيرا موجود متعلق به ماده از آن جهت كه موجود است متصف به اين اوصاف نيز خواهد بود . زيرا مىتوان گفت وجود جسم ، واحد و يا كثير است ، علت و يا معلول ، قديم و يا حادث و بالقوه و يا بالفعل است ) . پس اولى و سزاوارتر اين است كه در تعريف و تفسير امور عامه بگوييم امور عامه عبارتند از صفاتى كه عارض بر موجود بما هو موجود مىگردند ، بدون آن‌كه وجود ، در عروض آن صفات به وى محتاج باشد به اين كه موجودى طبيعى ( مانند جسم ) و يا موجودى رياضى ( مانند كمّ متصل و كمّ منفصل ) گردد و خلاصه بدون آن‌كه در عروض آن اوصاف بر وى نياز به داشتن استعداد خاصى جهت عروض آن‌ها